تشک طبی
نمایندگی تفال در تهران
خرید اتو بخار تفال
زودپز برقی تفال
خرید توتون پیپ
مرکز خرید پیپ در تهران
خرید بک لینک
قیمت تشک رویا
دنياي بدون خشونت موفقيت و زندگي

موفقيت و زندگي
 

چون خلقت مصوّر گشت، هر ذره خاك در پيچ و خم هستي،  به دنبال مركز و محور حقيقت سرگشته و حيران به عشق پيوست و با جان يافتن ز منبع نور، در قالب انسان به ظهور رسيد. اين حقيقت، جلوه اي از جمال يار بود كه ظهور معرفت را در زيباترين تصوير آفرينش، به حقيقتي جاويد پيوند زد. در اين هستي بي كران ذرات خاك، سرگشته و مست يار، عاشقانه غرق نور همبستر زمين خاكي گشتند تا زين وصل و هجر، چهره نويني از آفرينش را مزين به لطف و رحمت يار نمايند.

 

هر ذره بي نشان چو فرياد نمود

                                                     مستانه ز خود بريد، بيداد نمود

در حبس اگر فسرد روزي ز هوس

                                                   با عشق تو اين زمانه آزاد نمود

 

امروز، جدايي اين ذرات از وصل، حكايت غريبي است كه حيات بشر را درگير خطايي جبران ناپذير ساخته و اميد داشتن دنيايي بدون خشونت را فرياد مي زند، دنيايي كه ديگر در آن، انسانيت پايمال حكم و رأي ابلهان قرار نمي گيرد. محفلي از انس و محبت كه وحدت و شور را به ارمغان مي آورد، جايي كه درك ارزش جان، حقيقت نخستين خلقت را آشكار مي سازد و بخشش جاي انتقام مي نشيند تا انسان بودن خوي حيوانيت را از بين برده و عشق را به ذرات بي جان خاك هديه كند  تا در نهايت ، خلقت نويني از انسان به بستر ظهور رسد.

زماني كه حقيقت در اجزاء وجود، نشانه هاي معرفت را آشكار نمايد، ما شاهد دنياي بدون خشونت خواهيم بود، دنيايي كه در آن جنسيت ديگر يك نماد، رمز برتري و ارزش جاهلانه نيست. در چنين دنيايي، هر ذره خاك جان يافته عشقي عظيم است و اين قالب تن، ديگر نماد برتري نخواهد بود. زن و مرد يك نشانه براي يافتن حقيقت زندگي و عشق ورزي خواهند بود نه يك نماد براي خشونت، تعصب و پا نهادن بر ارزش هاي انساني. متأسفانه در دنياي امروز، برخي از جوامع زن را مورد خشونت بي رحمانه قرار مي دهند. اين حركت، در واقع نابودي اصل انسانيت و ارزش هاي نابي است كه از ابتدا ي خلقت، در وجود انسان نهادينه گشته و امروز در دام جهل نابود گرديده است.

 

هر مرد و زني نماد خورشيد بُوَد

                                                        خورشيد زمانه غرق اميد بُوَد

گر دور شود ز نور، تاريك و غمين

                                                      در عالم بي نشانه تبعيد بُوَد

 

زماني كه جوهر وجود انسان ها ناديده گرفته نشود و رنگ، نژاد، زبان و اعتقاد سبب گسستگي اين مجموعه حيرت انگيز نگردد، در دنياي بدون خشونت ديگر شاهد برتري ملتي بر ملت ديگر نخواهيم بود؛ زيرا آنچه به واقع اهميت خواهد يافت، نوع انساني و ارزش نهادن به حيات اوست نه مليت و قوم كه سبب جهل و خشونت مي گردد. در چنين دنيايي، ديگر هيچ انساني قرباني اين تفكر خام نخواهد شد و حقيقت در جلوه زيبايي از انسانيت به ظهور خواهد رسيد.

امروز شاهد جوامعي هستيم كه از حالت اجتماع انساني خارج شده اند و در قالب جنگلي از قدرت، به يكديگر چنگ و دندان نشان مي دهند تا خواسته هايشان را به كرسي بنشانند. در چنين جمع  ناموزوني، خون ها ريخته خواهد شد و آن دنياي بدون خشونت و مملو از مهري كه دنبالش هستيم، با برتري يافتن ملل قوي بر ضعيف به فراموشي سپرده خواهد شد. در اين حالت، نشانه هاي انسانيت جاي خود را به حيوانيت داده و شكوه بشريت در حجم غريبي از توهمات ملي نابود خواهد شد.

 

انسان چو نباشي از حقيقت دوري

                                                  در جنگل قدرتي، چنين مهجوري

نامت نَبُوَد ز اين حقارت، انسان

                                                تاريك نموده جان، به دوراز نوري

 

گاه نقاب به ظاهر زيبايي، زشتي حيوانيت را پنهان مي سازد. امروز شاهد سياستمداران دين نمايي هستيم كه بهر خواسته هاي سياسي و به كرسي نشاندن عقايد افراطي خويش، از تعصب و خشونت استفاده مي كنند. در چنين اوضاعي، دنياي بدون خشونت جاي خود را به جنگ و خونريزي مي بخشد. تصوير زيبايي كه بايد از انسانيت منعكس گردد، در قالب يك توهم ديني نابود مي گردد و عكسي در هم و برهم از يك نماد دروغين به ظهور خواهد رسيد.

گاه شاهد جنون ملي و افراط در مليت پرستي هستيم، آنجا كه وطن به طرز عميقي هدف قرار مي گيرد و دنياي آرام و عاشقانه انسان ها را تحت تأثير تعصبي بي جا نابود مي سازد. دنياي بدون خشونت، امروز درگير اين تفكر خطا گونه به سرزميني از خاك و خون مبدل گشته، آنجا كه هر انساني نگاهش به آب و خاك بيش از نوع انسان بودن است، پس بهر خاكش خون مي ريزد و حاضر به قتل انسان هايي مي شود كه در واقع همنوع او هستند، همان ذراتي كه در ازل متحد و عاشقانه در مسير نور در حركت بودند و امروز در مقابل يكديگر، چنگ و دندان نشان مي دهند.

 

از بهر وطن دگر مريز اينجا خون

                                                      انسانيت اينچنين نمايد مجنون

گر ارزش جان ديگران دانستي

                                                      هر گز نشوي ز تَلّ خاكي افسون

غرور سياستمداران با اهداف خود خواهانه و غير انساني، دنياي بدون خشونت را امروز تحت تأثير اين افكار افراطي، درگير جنگ و خونريزي نموده است. بهر هر انديشه خام و تعصب بي جا، خوني ريخته مي شود، انساني قرباني مي گردد تا غرور اين دولتمردان به ظاهر آگاه، همچنان پا بر جا بماند. اين همان دنياي غريبي است كه امروز انديشه هاي ناب را درگير اندوهي بزرگ ساخته و تنديسي از قدرت را به نمايش گذارده است تا آنجا كه حقيقت بارها، قرباني اين جهل و قدرت طلبي گشته و باز هم اين داستان غريب تكرار مي شود تا هر نشانه اي كه مي تواند تصوير حقيقي انسان را آشكار نمايد، در حجم غريب اين تعصبات نابجا چون آئينه اي شكسته فنا شود.

ما ذره بوديم، ذراتي مست كه از نور خورشيد خالق جان يافتيم. آنچه در وجود اين ذرات موج مي زند، حقيقتي ناب از حضور معشوقي بي همتاست اما گاه اين حقيقت در درون ذرات سرگردان پنهان مي شود و هر ذره عاشقانه، خواسته يا نا خواسته مجذوب اين حقيقت  مي گردد، اما امروز اين عشق ازلي با نگاه جاهلانه دين نمايان، ناديده گرفته شده است تا آنجا كه دنياي بدون خشونت را با تنش ديني و جنگ و خون ريزي نا آرام ساخته. دين نمايان به ظاهر به حكم دين، جناياتي مي نمايند كه در آن همنوع تحت تأثير خشونتي ديني كشته مي شود و جنگ جاي صلح قد علم مي كند تا دين دروغين چون نمادي از قدرت ، هدف بخش اين جنايتكاران قرار گيرد.

 

خون ريزي و اين جنايت از جهل بُوَد

                                                    هر ذره بي نشان ز خود فصل  بُوَد

گر فرش زمين ز خون شود نقش و نگار

                                                      حيوان شدن از چنين رهي سهل بُوَد

 

جامعه بايد محفل انس و الفتي ديرين باشد، جايي كه هر انسان تنها به دليل انسان بودنش، مورد ارزش و احترام قرار گيرد نه دين، زبان، فكر و… كه امروز تصوير حقيقي انسان را تحت الشعاع قرار داده اند. دنياي بدون خشونت، دنياي مملو از آزادي و عدالتي است كه در آن انديشه ها آزاد، بيان ها روشن و عقايد سرشار از حقيقت بوده و ديگر خوني بهر اختلافات عقيدتي، بر زمين ريخته نمي شود و به هر انساني به حكم انسان بودنش، اجازه اظهار نظر و بيان عقايد داده مي شود. اين همان دنياي ايده آلي است كه بايد مأمن عاشقان واقعي قرارگيرد تا بهر همان عشق ازلي، دنيايي از آزادي، عدالت و صلح را به ارمغان بياورد.

 

چون ذره خاك سوي وحدت پيوست

                                                  فواره هر سياست اينجا شد پست

هر قدرت دون چو گشت نابود از عشق

                                                   آزادي و صلح با عدالت شد هست

 

در دنياي بدون خشونت كه رؤياي هر انسان انديشمند و آزادي خواه است، ديگر خوني بهر احقاق حق ريخته نمي شود و انساني به بند كشيده نخواهد شد. در چنين دنيايي، تصوير واقعي انسانيت در آب زلال معرفت منعكس مي گردد. آئينه دلها محو چنين تصوير روشني، جز حق و عدالت نخواهد جست. چشم ها متمايل به زيبايي ها بوده و زبان ها تنها به حق گويي آراسته خواهند شد. افكار در بند توهمات و تصورات پوچ و بي اساس نخواهند بود و حقيقت انسانيت، در بستري از معرفت به ظهور خواهد رسيد.

 

بگذار كه از زمانه فرياد كنم

                                          فرياد ز ظلم غرق اين باد كنم

هرچند كه گوش جان بُوَد كر ز ستم

                                      من پاي ز بند نفس آزاد كنم

 

در دنياي بدون خشونت، هيچ انساني بهر هوسراني پا بر شرف خود نمي گذارد. قلب ها تنها در مسير وحدتي بي نظير، چون حلقه هاي زنجير به هم متصل خواهند شد. در چنين زنجير محكم و پيوند استواري، ديگر جايي بهر نامردي نيست. ديده ها پاك و دلها گرم عشقي ناب خواهد بود.

ديگر كودكي مورد آزار و اذيت قرار نخواهد گرفت. لطافت ها پايمال نخواهند شد و حقيقت همانطوركه در ابتداي خلقت، درتصويري از انسانيت به ظهور رسيد، همچنان در تصاوير زيبا و نقش هاي رنگارنگ به جلوه گري خواهد پرداخت تا بشر نام انسانيت را فرياد زند.

 

عشق، تصوير همان حقيقت زيبايي است كه لحظه خلقت، خاك وجود آدمي را متحول ساخت. امروز بايد اين عشق پاك، زينت بخش اجتماع انسان ها باشد. در دنياي بدون خشونت، ديگر هيچ زني در اسارت نفس افسارگسيخته، گرفتار هوسراني نخواهد شد.

معرفت و حقيقتي كه از ابتدا در وجود انسان حضور داشته، در قالب امنيت به ظهور خواهد رسيد. اگر انسان امروز نگاهش به همنوع دور از جنسيت، هوس و نفس بدفرجام باشد، تجاوز در جوامع بشري كمرنگ مي گردد و الفت و دوستي و پيوند خالصانه انسان ها، زينت بخش دنياي بدون خشونت خواهد بود كه رنگ حقيقت را بر پيكره هستي به يادگار مي گذارد.

 

زن بوده گلي ز باغ بستان خدا

                                                گر پا بنهي به روي گل بوده جفا

خورشيد بُوَد چو مرد در عالم جان

                                               پژمرده كند ز شدتش گل، ز خطا

 

اگر انسان امروز به حقيقت وجود خويش پي ببرد، ديگر غارت و چپاول همنوعان، زمينه قدرت طلبي و حرص نخواهد بود. رنگ واقعي انسانيت به چهره ها خواهد نشست و گرد و غبار قدرت از پيكره جوامع بشري دور خواهد شد.

در دنياي بدون خشونت، ديگر جايي بهر اين قدرت نمايي نخواهد بود. آن تصوير واقعي و جلوه اي كه در برگيرنده واقعيت حضور انسان به عنوان يك ذره در كليتي محو شده به نام خالق بوده، در چنين جامعه اي هر رنگ و تصوير غريب را از بين مي برد و جذبه عشق را عامل پيوند قلب ها مي سازد.

 

در دنياي بدون خشونت، حقيقت انسان بودن در آئينه اي از صلح و صفا منعكس مي شود. انديشه هاي ايده آل به كمال مي رسند و هر انساني غرق عشق و محبت، متمايل به فضائل اخلاقي خواهد بود، پس جرم و جنايت كمرنگ مي گردد وزندان ها از مجرمين و خطا كاراني كه كوركورانه پيرو باطل بوده اند، خالي خواهد شد.

حقيقت جاي مجاز خواهد نشست و سكوت غافلانه به فريادي توأم با عشق مبدل مي شود. اين همان دنياي روشني است كه چهره حقيقي انسانيت را جلوه گر مي سازد.

 

ازجام شراب عشق سر مست شويم

                                                         در صلح و صفاي عاشقي، مست شويم

فرزانه عالمي پر از شور و شريم

                                                         چون ذره عشق، غرق جان هست شويم

 

راز رسيدن به دنياي بدون خشونت، بالا رفتن سطح تفكر و تمدن بشري است، آنجا كه مغزها درگير تصورات واهي و انگيزه هاي فاني نباشند و شفاف دور از خطا، حقيقت انسان بودن را ادراك نمايند. در چنين حالتي، هر انساني طالب رعايت حق همنوعان خويش بوده و با مدارا و پرهيز از خشونت، به شخصيت هر انساني احترام خواهد گذاشت، پس هر فرد چون آئينه اي پاك، در برابر آئينه هاي ديگر قرار مي گيرد تا تصوير روشني از خود را در وجود همنوع خويش نظاره كند، بنابراين هر انساني طالب زيبايي، محبت، فداكاري و گذشت خواهد بود. به اميد رسيدن به چنين دنياي زيبايي.

 

مجنون تو بوده غرق ليلاي زمين

                                                    با صورت ليلي ات چنين محو يقين

انديشه ما بُوَد ز عشقت پرِ نور

                                                      هم عاشق وهم ز شوق، معشوق همين

 

                                                                                      (مليحه هدايتي)

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۳۶:۴۶ ] [ مصطفي سليمانيان ] [ نظرات (0) ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
آمار
امروز : 17
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 3873